پای درس استاد دکتر حسین الهی قمشه ای



 

۱ دی ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۰۵ , ۰۴
خبرگزاری انتخاب :

وحدت وجود


 خداوندشبیه هیچ کس نیست چون وجود محض است ،وجود نمی تواند دوتاباشدولی ماهیت می تواند هزارتا چیز باشدچون عامل دویی ماهیت است نه وجود اگردوتاچیزداریم به خاطراینست که دوتاماهیت داریم اما وجودچون ماهیت ندارد نمی توانددوتاشود  


 شعر


 شعر همه اش رمزاست وعلت اینکه بصورت رمز بیان شده است برای این است که اصلااین حقایق گفتنی نبوده واین ساده ترین صورتی بوده که امکان داشته این حقایق رابیان کنند    


 چمن


 جمن ونزهتگاه اهل معرفت آنجایی است که سخن خداهست


گوشه چمن جایی است که انسان  ازغوغای خلق وآشوب دنیافراغت داشته باشد ،این چمن می تواندخانه شما باشددوستان را دعوت کنید خانه تان وصحن خانه تان را بکنید صحن چمن وازمیخانه حافظ و مولانا واین بزرگان قرض کنیدوبرای دوستانی که اهل این معانی هستندشعربخوانید

 

گول خوردن


 

 آدم فقط وقتی گول می خورد که صاف نیست وگرنه نمی شودکه انسان فرق دروغ باراست رانفهمدچون دروغ خیلی طعم وبوو مزه اش باراست فرق می کند


 

بوی کبروبوی حرص و بوی آز             درسخن گفتن بیاید چون پیاز


 

آنچان که اگر شامه ظاهری ماسالم باشد بوی پیازرامی توانیم تشخیص دهیم


 

اگرشامه باطنی ما هم سالم باشدمی توانیم تشخیص دهیم و می توانیم اطلاعات رابگیریم


 


 

 


 

 احوال پرسی


 

 احوال پرسی های ما بصورت تعارف درآمده وسریع تمام می شودولی وقتی می گوییم حال توچطوره؟ یعنی واقعادلم می خواهدبدانم ومی خواهم بیایم درزندگی تووبدانم چه نیازی داری؟ما اگرواقعاحال هم رابپرسیم خیلی ازمشکلات حل می شود


 

 دل


 

 


 

اگرروح ماوسعت بیشتری پیداکند تمام آنچه که دردل تمام آدمها است را می توانیم بگیریم ماگیرنده مان ضعیف است وگرنه قیافه آدمهاراکه نگاه کنید می فهمید که دردل او چیست اینکه می گویندازدل به دل روزنه ای هست یعنی شبکه اتصالی هست ولی مابه دلیل اشتغال دائم به خودمان ونفسانیات خودمان نمی توانیم ازدل هم باخبرشویم ما اگرصاف بشویم ازاحوال هم بی اطلاع هم باخبرمی شویم


 

 اینترنت


 

 امروزه تمام سلولهای عالم پرازعلم ودانش وآگاهی شده است وفقط شمابایددستوربدهیدواطلاعات رابگیرید،ازطریق شبکه اینترنت تمام کتابهای عالم دراختیارشماخواهدبوداکراتصال ما محدودباشد فقط هارددیسک خودمان خواهدبودوچندتا سی دی ای که داریم ولی اگرمتصل شدیم به شبکه اینترنت تمام اطلاعات دراختیارماخواهدبودولی یک شبکه اینترنت بزرگتری هست که هنوزبه آن دسترسی پیدانکرده اندوآن شبکه اینترنتی است که انبیاواولیا وشعرای آسمانی به آن شبکه متصل می شوند،آنچنان که شعرای آسمانی می گویندکه ما شعرنمی گوییم بلکه الهه شعررا صدامی کنیم واو می آیدوشعروداستان راتعریف می کندچون اوازعالم بالا به آن شبکه دسترسی دارد  


 

  دروغ


 

 


 

دروغ خودش جهنم است اگرشماعمیق شویدمتوجه می شویدکه همین الان دروغ آتش است به محض اینکه آدم دروغ می گویدنظام فکری اش به هم می خوردوتمرکزحواسش راازدست می دهدوکم حافظه می شودوهزارعیب روانی پیدامی کندآدم های دروغگوازسلامت فکربرخوردارنیستندتمرکزحواس که عامل خلاقیت است درآنهاازبین می رودچون آدم دروغگواضطراب داردچون می داندکه دروغ خوب نیست ودلش هم نمی خواهدکه فاش بشودوهردروغ آدم رابه دروغ دیگری می کشاندویک دوتادروغ انسان که فاش شدهویت او زیرسوال می رودهیچ چیز بدترازاین نیست که وقتی انسان حرفی می زندمردم نگاه کنندکه این آقاراست می گویدیادروغ ،هیچ چیز بهترازاین نیست که وقتی آدم حرفی زدهمه بگوینداین آقاوقتی حرفی زدراست است؛ بنابراین شخصیت اجتماعی انسان وحضورآدم درجامعه به هم می خوردواین ادامه پیدا می کندتاقیامت وبه شکلهای دیگری ظهورپیدامی کندواینطورنیست که شمارابه خاطردروغ مجازات کنندبلکه خوداین دروغ مجازات شماست


 

 


 

انسان الهی


 

 ما چون یکی هستیم یک کارهم بیشترنکنیم صدتاکارنکنیم ویک کاربکنیم بعضی ها تقسیم می کنندکارهارابه کاردنیوی مثل خوردوخواب وزن و بچه وکامپیوترومدرسه و... ویک کارهایی را هم می گویندکاراخروی مثل نمازوروزه وکارهای خیریه و... ؛درصورتیکه هم چنین چیزی نیست بلکه بایدانسانهاراتقسیم کردبه انسانهای الهی وانسانهای دنیوی،اگرانسان الهی شد،خوردوخواب او هم الهی می شود چون به خاطرخدازندگی می کندوبخاطرخداپشت کامپیوترمی نشیند وبه خاطرخداکتاب می نویسدوهمه اش می شودکاراخروی وعاشق خداونداصلاکاردنیوی نمی کند، انسان الهی بشویدوبرویددنبال دنیا وهزارتاکاربکنیدتاوجودتان منشا خیروبرکت بشود وخلاقیت وسازندگی و آبادانی ایجادبشود ؛انسان هست که الهی می شود یا دنیوی،اگردنیوی شدید همه کارهایتان دنیوی می شودوحتی حج و نمازوزکاتتان هم دنیوی می شود،وقتی روی آدم به طرف دنیا وهواهای نفسانی خودش بوددیگرتفاوتی نمی کندکه به کدام طرف بایستدونمازبخواند چون به هرطرف بایستددراصل به طرف خودش ایستاده ونماز خوانده


 

 


 

  شیطان


 

 ماشخصا وظیفه ای نداریم که با شیطان خصومتی داشته باشیم وکینه ای ازاوبه دل بگیریم فقط چون خداونداورالعن کرده ما هم اورالعن می کنیم ؛وگرنه خیلی خوب است که یکی هست که ادعاهای بی معنی مارارسواکند ،شیطان الزام نمی کندبلکه افشا می کندوکارشیطان افشاگری است ،شیطان یک مقدارعلف دستش می گیردو می آوردجلوی دهان آدمها ،اگرکسی قاپ زدوعلف را خورد معلوم است که خوداودرعالم بهایم بوده وگرنه اگرانسان باشد که علف نمی خورد،شیطان قادرنیست کسی را اجبارکند،نه نبی اجبارمی کندونه شیطان "لااکراه فی الدین"ولی شیطان آشکارمی کند،شیطان می آیدجلوی انسان ووسوسه می کند ومعلوم می کندکه تودروغ گفتی که من خداپرستم ودلم پیش خداست بلکه دلت پیش غیرخداست ،توحیدت را نفی می کندتامتوجه شوی موحدنیستی وبروی وتوحیدواقعی رابدست بیاوری؛این که خداوندشیطان را گذاشته در عالم برای خیرماست تاماراهرلحظه متوجه کند،شما می توانیدخودتان رالحظه به لحظه باشیطان آزمایش کنید،آیا خیرانسان این نیست که یک دستگاهی داشته باشدکه نشان دهدفشارخون او بالاست یا پایین است وخطرمرگ برای انسان است،شیطان آزمون ومحک همه عالم هستی است،همه ادعاهای باطل وبیخودی را رسوا می کند،به همین جهت هم شیطان گفته که بامخلصین کاری ندارم"الاعبادک الله المخلصین"چون عبادمخلص همه آزمایش هارا باموفقیت سپری کردندوقبول شدند


 

 


 

       خبر


 

 


 

بزرگترین هدیه ای که پیغمبر برای ما آورد این خبربود که گفت تونخواهی مرد، این بزرگترین نگرانی ما رابرطرف می کندخبری بالاترازاین  درعالم نیست که ایهاالناس مااین بدن نیستیم این بدن ارتباطی باماندارداین یک دستگاهی است که سپرده انددست ماوگفتندشمافعلابااین کامپیوترکارکنید،اگر کامپیوترخراب بشودشماکه خراب نمی شویدشماکه کامپیوترنیستیدبلکه پشت کامپیوترهستید،من که دارم میبینم چشم که نمی بیند مغزهم که نمی بیند ،من دارم می بینم این خبربزرگ راپیغمبرآوردکه توجانت محفوظ است ونگران جانت نباش  


 

  


 

   مرگ


 

  بعضی هامعتقدندعامل همه بیماریهای روانی ترس ازعدم است، مامی ترسیم که نکندنیست شویم نگرانی مرگ حرص تولیدمی کندهزارمشکل تولیدمی کنداین که مامی میریم وبعدش هم خبری نیست وبه کلی نابودمی شویم ،این خودش عامل بیماری است. اول انسان ازپیری می ترسدبه محض اینکه ازمرگ نگرانی پیداکرد فکرمی کند که زمان گذشت چه کارکنم دارم پیرمی شوم وبعدش هم مرگ می آید شروع می کند ازپیری ترسیدن ازمقدمات وآثارمرگ شروع می کندبه ترسیدن امایک مرتبه یک رسول گرامی ای می آیدوآیه ای می آوردکه" ام حسبتم اناخلقناکم عبثا "،چقدرساده لوحی است که انسان فکرکندخدااورابااین حکمت ومعرفت آفریده برای اینکه بزندوخرابش کند، مرگ فقط یک انتقال است ازیک جایی به جای دیگر ، درهیچ جای قرآن گفته نشده است که انسان فنامی شودواین تفکرفناراشیطان درذهن انسان وسوسه می کندومی گوید که مرگ نزدیک است بروهرکاری که می خواهی بکن ومرگ رابه عنوان فنامعرفی می کندوگرنه درقرآن اصلاچنین چیزی نیست وقتی که صحبت از مرگ هست صحبت از انتقال است وگفته شده  که "مرگی که ازآن فرارمی کنید ملاقات می کندشمارا" یعنی شماهستیدومرگ را ملاقات می کنیدو بامرگ سلام علیک می کنید؛یک شاعرانگلیسی مکالمه ای رابیان کرده بین انسان ومرگ که مرگ به انسان می گویدخاک بشووبمیرونابودبشووانسان جواب می دهدکه قراراین نبوده بلکه این قرارمربوط به خاک بوده که خاک به خاک بایدبرگرددنه روح ولباس تن رادرمی آوردوپرت می کندجلوی مرگ و می رود            


 

 بخشش


 

 گناه یعنی نقصان ومحوکردن گناه یعنی رسانیدن کسی از مرتبه نقصان به کمال؛


 

اگرکسی راکه خطایی ازاو سرزده راخواستیدببخشیدیک راه آن این است که به اوبگویید تورابخشیدم واورارها کنید،ولی یک راه دیگرآن اینست که آن نقصانی که دراوهست که به سبب آن نقصان این بی ادبی وظلم دراوحادث شده است راازاوبگیرید وتبدیل به کمال کنیدواین بهترین راه بخشش است


 

 


 

موسیقی


 

 هرموسیقی ای راکه می خواهید گوش دهیدببینیدازکجامی آیداگرازشهرت طلبی وبی بندوباری وپول طلبی می آیدمعلوم است که به همان جا هم شمارادعوت می کند وبه همان جایی هم که از آن می آید منتهی می شود


 

 


 

صورت مطلق


 

 


 

یک صورتی هست که مقصوداین صورت جسمانی واین هیئت ظاهری است امایک صورتی به معنای ارسطویی هست که ارسطووقتی می گوید صورت درمقابل ماده است اینکه مااصطلاحامی گوییم صورت ومی گوییم اهل صورت نباش ارسطوبه این می گویدماده ،آنوقت صورت نزدارسطوهمان جان است  وجهت وحدت هرچیزی به صورتش است هرچیزی که ترکیب شده ازماده،آن ماده جهت کثرت آن است چون به سبب آن ماده هزارچیزوصدملیاردذره وبینهایت ذره است ،امابه سبب صورتش است که می گوییم یک قالی یا یک سمفونی،صورت عبارتست ازوحدت بخش عالم ماده  پس کمال هرچیزی به صورت آن است وهمینطوراین کمالات تعالی می گیرند تابرسندبه صورت مطلق،هرقدرماده کمترمی شود معلوم میشود به کمال نزدیکترشده است وقتی نقاش نقشی می کشد بعلت غلبه عالم معنا وصورت دیگر کسی پول کاغذورنگ آن راکه همان ماده آن نقش است راحساب نمی کند وماده درصورت محومی شود،تاوقتی که ماده هنوزهست معلوم است که صورت هنوزصورت کاملی نیست، اگر یک تکه آهن را پیچی دهیدواین کارراتکرارکنید تاجایی که ازآهن لطافت یک طره زیبارابیافرید آنوقت آن قطعه رامی گذارنددرترازووبجای آن طلامی دهند؛ آن صورت مطلق راارسطو می گوید خدا،خداکسی است که ماده نیست چون جهت قابلیت هرچیزی را می گویندماده وجهت کمال آن را می گویندصورت ،چون اوکمال مطلق است هیچ ماده ای ندارد وهیولایی نداردوهیچ چیزی دراوبالقوه نیست وهمه چیزدراوبالفعل است، اگر انسان آن صورت مطلق را ببیندتمام مشکلات عالم برایش حل می شود،فرض کنیدیک مورچه ای روی یک قالی ای حرکت می کند هرلحظه برایش اشکال پیش می آیدکه چرااینجاسفیداست و جای دیگرسیاه است؟اگرقراربودسفیدباشدچرااین طرفش سیاه است اگرقراربودسرخ باشد چرا سفیداست؟اگرقراربودصاف باشدچرااینجاکج است اگراصل برکجی است چرابعضی جاها صاف است؟اگررنگ سفیدخوب است چرا اینجا سرخ است؟ولی وقتی آن یونیورسال فرم را ومجموعه این قالی را می بیند تمام اشکالاتش برطرف می شودووقتی آن جان رامی بیندمی فهمدکه هرکدام ازاینهادرجای خودشان درست هستند


 

 


 

 


 

بازی دنیا


 

 


 

این عالم عالم بازی هاست وعالمی است که بیشترمردم به حقیقتش نمی رسندوبه بازی تاآخرش مشغول می شوندوهرکدام یک نوع بازی ای می کنند، یک عده مذهب بازی می کنند  یک عده دوست بازی می کنند یک عده هنربازی می کنند یک عده عتیقه بازی می کنند وهرکدام به یک بازی ای مشغول هستند وبه حق مشغول نیستند ،حتی کتاب بازان هم "کمثل الحماریحمل اسفارا "کتاب می خرند جلدمی کنندپهن می کنند جمع می کنند  وکتاب باز هستند ؛حتی عده ای دین را وسیله بازی قرارمی دهند ودین بازودین فروش هستند و نه دیندارولی یک وقتی می فهمند که سودای خام بوده وهیچ چیز نیست؛اما اگرخواستیدبازی کنیدبازی عشق را انتخاب کنیدکه به تعبیرهندی هایعنی بازی آگاهی جهانی ونه این آگاهی محدود وتیره که درهمه انسانها هست،وصل بشویدبه آن آگاهی  مطلق وبرسیدبه دیدارآن صورت جهانی؛


 

  جهان عشق است ودیگرزرق سازی                    همه بازی است الاعشق بازی    


 

 


 

توبه


 

 


 

توبه حقیقی یعنی عبورازیک مرتبه ای به مرتبه دیگر وتوبه این نیست که بگویی من فلان کاررادیگرانجام نمی دهم


 

بلکه توبه اینست که اگرآن گناه رابه خاطرآوردی ،ظلمی کرده بودی یا ناسزایی گفته بودی یا غیبتی کردی و به یادت آمداین مساله ، حلاوتش زیر زبانت نیاید ، چون هرگناهی یک حلاوتی دارد و انسان وقتی یک گناهی می کند به سبب حلاوتش آن گناه را انجام می دهد، اگر آن گناه رابه یادآوردی وحلاوتش زیرزبانت نیامد بلکه مرارت وتلخی آن زیرزبانت آمد معلوم می شود که به یک درجه کاملتری رسیدی وذائقت درست شده به یک کمالی رسیده ای


 

 


 

استعداد


 

 


 

گنج وجودمااستعدادماست،استعدادراکم درنظرنگیرید،درست است است که استعدادچیزی نیست جزقابلیت ولی بسیاری ازاوقات مهمترین ارزش هرچیزی به استعدادش وبه آن جای خالی اش است، یک کوزه باوجوداینکه بیشترتوجه می کنند به دسته وبه فرمش وبه رنگش اما مهمترین بخش کوزه که به آن شان کوزه بودن را می دهد همان خالی بودنش است وگرنه بقیه اش ارزشی ندارد ؛این استعدادوقابلیت برای قبول آن آب رحمت ،این گنج وجودماست وما نباید خودمان را از آب شور پرکنیم وقابلیت خودمان راازدست بدهیم تاروزی برسدکه بگوییم ای کاش خاک بودم، یعنی صرف استعداد بودم چون آن استعدادراضایعش کردم ؛پس ظرفیت زیاد گنج است وظرفیت نامتناهی گنج نامتناهی است واین گنج خازنش روح الامین ،یعنی روح القدس است که درمریم وجودماکه همان زهدان قابلیت ماست ومی تواندعیسی هستی راوعیسی عشق را به دنیا بیاورد،این را آن روح الامین می دمددروجودماوماصاحب آن گنج می شویم 


 

 


 

 


 

حقیقت انسان


 

 


 

 ،انسان ازنظرکردن درذات خودش درک می کندکه من این بدن نیستم چون اکثراوقات ما غافلیم ازبدن واصلاتوجهی نداریم به بدن  بیشتراوقات مادرسوداهای خودمان هستیم اگرشب است به خواب واگر روزاست به سودای عالم گرفتاریم پس چطوراست که خودمان را ادراک می کنیم؟ اگرما این بدن هستیم هرلحظه که خودمان را ادراک می کنیم بایدسروکله این بدن پیدابشود چون نمی شودکه  گل را که حقیقتش چیزی نیست جز ساقه وگلبرگها وبرگها را تصورکنیدولی هیچ چیزی ازاجزایش نیایدجلوی نظرتان، شما گل را تصورکنیدمی بینیدکه به هرحال یا برگش می آید یا ساقه اش میآید یا گلبرگش ،چون گل غیرازاین چیزی نیست اگرشماهم غیرازاین بدن چیزی نیستید،چرااین همه که خودتان را ادراک می کنید ومی فهمید که خوشبخت هستید یا نه غمگین هستید یا نه دردداریدیا نه ،چرااینها هیچ کدام متضمن ادراک هیچ جزئی از اجزای بدنتان نیست پس ازاین آیه که وفی انفسکم افلا تبصرون خیلی چیزها درک می کنید ازجمله اینکه ما این بدن نیستیم


 

 


 

عشق من


 

 


 

دراین عالم هرصدایی که می شنوید صدای عشق من است اگربلبل داردآوازمی خواندمی گویدعشق من،هرحرکتی درعالم هست حرکتش به طرف عشق من است واین راهم شماداریدمیشنویدلحظه به لحظه وهم داریدمی گوییدمنتهامراتب عشق متفاوت است یک کسی عشق من اوهدف بلندی است یکی عشق من اوکتاب است ویکی یک محبوبی است ولی همه این صدای عشق من را هم دارندمی گویند وهم می شنوند، مهمترین چیزی که آدم دراین عالم دلش می خواهد بشنود،همان صدای عشق من است یعنی دلش می خواهد یکی به اوبگویدعشق من وضمناخودش هم دلش می خواهدیک معشوقی داشته باشدکه به اوبگویدعشق من ،اگرمابخواهیم همه هنرهابه کمال برسد این دوکلمه را هم بایدبگوییم و هم بشنویم اگرمعشوقی نداشته باشدآدم که صبح که بلندمیشودبه خاطرعشق او کار کند شکوفا نمی شودوتمام استعدادی که دروجودش هست بارورنمی شود،وقتی آدم گوش می کندومیبیندکسی نمی گویدبه اوعشق من خلقش تنگ می شودچون محبوب ترین چیزنزدماهمین صدای عشق من است واگرآدم محبوب نباشدخوشبخت نیست واگربخواهدمحبوب شود باید زیبایی وکمال کسب کند ودائماکارکندتاجمالی وکمالی کسب کند ومحبوبیت انسانهامال هارمونی وتناسباتی است  که کسب می کنند


 

 


 

 


 

اصل کمک


 

 


 

درمقابل تئوری تنازع برای بقا تئوری دیگری هست که می گوید این عالم برمبنای اصل کمک استوارشده است یعنی همه پیشرفتهامال اینست که یکی به دیگری کمک کرده واین کمک ها وقتی بسیارپیچیده شده می بینیم که به کمال رسیده ، آنچنان که می بینیم هزاران هزار سلول ومیلیاردهاسلول باهم کارمی کنندوهمه درجهت این کارمی کنند که این قلب باید بزندوهرکدام وظیفه شان رادرجهت کل انجام می دهند واگریک کدامشان واقعه ای برایش رخ بدهد وشروع کندبه شرارت،سلول سرطانی پیدامی شودواین سلول می خواهدبقیه رابخورد؛حالادرجامعه ای که اصل کمک نیست سرطان می گیردانسان واین سرطان را گرفته بشریت سرطان اینکه مشکل شمابه من ربطی ندارد که بخواهم به شماکمک کنم،باید آدمها به هم کمک کنندوهرکسی احساس کندکه من درکل این جامعه نقشی رابایدبازی کنم،اگرهرکسی بخواهدبرای خودش کارکندآنطرف سقوط می کندآن بچه ده ساله ای که درخیابان آدامس می فروشد این یک کسی یک ظلمی کرده یک جایی که این اینطوری شده وگرنه اگر اصل کمک و تعاون باشد معنیش اینست که باید طوری تنظیم شود که یک نفردیگری جای اوکارکندواین بچه باید به مدرسه برودیکی ازعناصروحدت اصل کمک است وماهرچه بیشتربه هم کمک کنیم وحدتمان بیشتر می شود ،کثرت ایجادجنگ می کند وجنگ ضایعات ایجادمی کند، ازاین بدن الگوبگیریدببینیدکه اگردراین بدن همکاری ووحدت نباشد ،چطورمضمحل ونابودمی شود،جامعه هم همینطوراست اگرالان همه دندانهاراتیزکردندبه زودی نابودمی شودبشریت، مگراینکه راه بازگشتی به دین وبه انبیا واولیا وبه وحدت پیداکنند 


 

 


 

 


 

جمال مطلق


 

 


 

چه سعادتی بالاترازاین که انسان چشمش به آن جمال مطلق بیافتد آن جمالی که دیدارش جواب همه سوالهاست گاهی انسان هزارسوال درخاطرش هست هزارخلجان واندیشه وشبهه وشک وتردیددردلش هست که چرااوضاع عالم پریشان است؟یک جمالی به اونشان می دهندکه درپرتوآن جمال جواب همه سوالهای ازل تاابدرامی گیرد واین راتمام کسانی که آن جمال مطلق رادیده اند معترفندبه اینکه وقتی ما آن جمال رادیدیم سرعالم برماکشف شدودرعرفان مامنتهاالیه کمال وصول به عالم شهودودیداراست


 

 


 

رایحه ناخوش نفس


 

 


 

بسیاری ازکتابهاوسخنهااظهارفضیلت است یعنی درواقع بیان نفس است یعنی بنگریدمراوحدیث نفس می کند ،اگرموسیقیدان است می گویدبه من نگاه کنید به همین جهت این رایحه ناخوش نفس درهنروشعروموسیقی فرددیده می شود


 

 


 

حمد


 

 


 

خیلی خوب است که انسان زیباییهاوخوبیهاراستایش کندوخوبیهای مردم رابیان کند آنوقت اگراین ستایش برای خودحق باشد برمی گردد به حق ولی اگراین ستایش رابرای این کردکه به یک چیز دنی وحقیری برسد آنوقت این ستایش مانع میشود بین انسان وحق ونشانه دلبستگی به این دنیا است


 

 


 

محبوب


 

 


 

محبوب مطلق فقط اوست وهرجامحبوبی هست بخاطراینست که نشانی ازآن محبوب مطلق دراوهست


 

 


 

خاک دردوست


 

 


 

علت اینکه انبیا عالم شدندبه همه علوم یاحداقل علوم انسانی وآنچه مایه سعادت بشراست درسخنان آنها هست اینست که خاک دردوست شدند،هرکس خاک دردوست شدچشمش بازمی شودبه یک نوردیگری وبه یک روشنایی دیگری که درآن روشنایی حقایق اشیا رابی کم وکاست می بیند


 

 


 

ریا


 

 


 

ریایعنی چیزی که مافوق وبرتراست راوسیله چیزی قراربدهیدکه مادون است آنچنان که نماز که وسیله تقرب به خداست وقتی ریا درآن بیایدمیشودوسیله تقرب به میرزاحسن که حاجی بازاراست واوست که رزق وروزی این شخص راتعیین می کند ،هرچه اضافه شدنسبت به آنچه که دردل هست آن ریاست؛


 

 


 

شکر


 

 


 

شکریعنی وقتی نعمتی به شمارسیدخودتان راشایسته آن نعمت ندانید،هروقت دیدید یک نعمتی به شمارسیدوشرمنده شدیدازآن نعمت وگفتید مگرمن چه کردم که این لطف شامل حال من شده،این شکراست؛


 

 


 

رحم


 

 


 

رحم مال آنجائی است که حق با شماست وظاهرا حق باطرف مقابل نیست ،امابه چنددلیل بایدرحم کردیکی اینکه انسانهااگردراین موردحقی ندارنددریک موردی حقشان گرفته شده،اگریک انسانی هست که حق نداردبه شماناسزابگویداماحق داشته ازتعلیم وتربیت برخورداربشوداما نشده؛ماکجامی توانیم بگوییم که این خطاکاروغافل تمام حقوقش رابرخوردارشده منتهااینجاداردبه حق دیگری تجاوزمی کندوبه این دلیل بایدرحم کردچون اوهم ازحق خودش کاملا  برخوردار نشده ،ثانیا وقتی شما رحم کردید صفت رحمانی حق در شماتجلی می کندوهم به شمابرکتی میرسدوهم به او،واین دیده رحمانی ونظرمحبت داشتن انسان راخیلی نزدیک می کندبه صفت رحمانی خداوند؛


 

 


 

هارمونی


 

 


 

الان روزگاری شده که معنی هارمونی ازذهن مردم دورشده، چون مدعیانی آمدند ومی گویند:ما درهنرمدرن باهارمونی سروکارنداریم بلکه فقط باکنتراست سروکارداریم ویک پدیده های ناموزونی ایجادمی کنند که در موسیقی ونقاشی دیده می شود آدم بایدمراقب باشد لااقل مزاجش به هم نخوردواگرگاهی هم دیس هارمونیک میشود لااقل هارمونی راقبول داشته باشد وبفهمدکه این کاربدبودکه من کردم ،تاوقتی آدم می فهمد کارش بدبوده بالاخره هارمونی هست ولی یک وقت هست که می گوید چه کسی گفته این کاربداست،افرادی هستندکه باحمله به فطرت، می گویندفطرتی وجودندارد،معیاری وجودندارد که بخواهیم بگوییم براساس آن معیارها این درست است وآن غلط است،درستی وغلطی ای وجودندارد،وحقیقت واخلاق نسبی است؛ واین بزرگترین دروغی است که درقرن بیستم دارند می گویند ومزاج دهررادارندتباه می کنند همه عالم معنی خوبی وزیبایی رامی فهمندوبااختلاف سلیقه هم مشکلی بوجودنمی آید


 

 


 

 


 

اشک


 

 


 

ای کاش مردم قدراشک رامی دانستند،منتها به اشک می گویندآب دیده ؛ ولی باید دیدچه دیده که آن اشک راریخته ؟اگرچشمش به یک آب وعلفی خورده وآن اشک را ریخته،قیمت آن دیده هم معلوم است ولی اگرکسی چشمش به آن معشوق ازلی افتاده وداردگریه می کند هر دانه اش گنج است وهمه نعمتها ودولتها وخواسته هاوآرزوها رادرهمان نگاه به انسان می دهند 


 

 


 

 


 

طالب


 

 


 

اگرانسان یک عظمتی راطالب بشود نشانه عظمت روح خودش هست،هرکس که گفت من طالب مطلوبی هستم نشانه اینست که قابلیت واستعداد رسیدن به آن مطلوب راهم داردوحتما تلاش هم می کندوحتماهم می رسد،هرچه راطلب کردیدبدانیدکه به آن خواهیدرسیدفکرنکنیدکه چیزی بزرگترازآنست که به آن برسید


 

 


 

میلاد


 

 


 

میلاد رسول اکرم و همه بزرگان دو نوع است یکی میلاد تقویمی وتاریخی است که برحسب تعاریف اختلاف نظر هم است درتاریخش، این یک تولداست که البته مایه شادی وشعف ماست وضیافتی برپامی کنیم وجشنی می گیریم ولی حقیقت جشن رابایدزمانی بگیریم که اودرمامتولدبشودمیلادمسیح زمانی است که یک مسیحایی درمازاده بشود؛یک شاعرانگلیسی گفت اگرمسیح هزار باردربیت اللحم زاده بشودتوراچه سودکه همچنان ملول وافسرده ودلمرده باشی،توکه زنده نشدی ؛اگرمابه آن خلق محمدی نرسیم وبه آن رحمت نامنتهای اوواصل نشویم وبهره مندنشویم ماراچه سودکه اومتولدشده است؛مایه سرشکستگی ماست که باوجودتولدچنین بزرگواری از آن خلق وخوی وجمال وبرکات وکمالات به ماچیزی نرسیده باشد


 

 


 

شفا


 

 


 

اگرماثروتمندشویم وشاد وخوش وخرم شویم شفا پیدامی کنیم، 99درصدبیماریهای جسمانی محصول بیماریهای روانی است،عامل اصلی بیماری اینست که آدم ازخودش راضی نیست وشب که می خواهدبخوابدباطنش از اومی پرسدکه امروزچه کار کردی ؟دل چه کسی راخوش کردی؟چه کسی راامروزشادکردی ؟خانم امیلی برونته می گویدشب که می شود کارهایت را بگذارروی میز،اگردیدی دربین آنها یک لبخندی هست که مثل یک خورشیدتابیده ودل یکی گرم شده ،آن روزت راباطل نکردی؛دارایی انسان شادیهایی است که تولیدکرده وازآن شادیهاست که به انسان شادی می دهندولذت می دهندوبرکت پشت برکت به انسان می رسد 


 

 


 

محبوبیت


 

 


 

 هیچ چیزدردنیابالاترازاین نیست که انسان محبوب باشد،بالاترین نیازماازهرگرسنگی بیشتراینست که مامحبوب بشویم ویکی مارادوست داشته باشد؛


 

 


 

مهرگیاه


 

 


 

مهرگیاه یک چیزهایی بوده که به خیالات باطل می خوردند تاهمه دوستشان داشته باشند،درصورتیکه انسان وقتی محب شدمحبوب می شودونبایدانسان بگویدکسی قابل نیست ،بایدانسان عاشق باشدتامعشوق پیدا بشودازاطراف وحاضرباشد تاخودش رافداکند درراه عشق ووقتی عاشق شد تمام عالم برای او معشوق می شوند؛


 

 


 

ترافیک


 

 


 

ترافیک ما زشت است ونماینده کامل خودخواهی ماست ونشان می دهد که تنهامن مطرح هستم وتواینجانباش ؛این درروانشناسی ثابت شده که همه آدمهایی که جنایت می کنند یک جاهایی بایک زشتیهای خاصی برخوردکردندویک جایی مشکلی بازشتی داشتند،این زشتیها روی هم اثرمی گذارندوتبدیل به چیزهای مشابه خودشان می شوند،تبدیل به غصه وناامیدی بداخلاقی وحرف بد می شوند 


 

 


 

بسم الله


 

 


 

بسم الله کلیدکوک ماست همه هنرمندان وهمه انسانهایی که کار بزرگی می خواهندانجام دهند بایداول بسم الله بگویند چون بدون این اسم ما کوک نمی شویم کوک ما اینست که ما نباشیم هرکس که اسم خودش را فراموش کردواسم او رابرد اوکوک میشود، کوک ما کوک عشق است عشق اقتضا می کند که مانباشیم واگر ما بخواهیم عالم را بفهمیم بدون آن نام نمی توانیم بفهمیم و بایدکوکمان راباکوک عالم یکی کنیم وکوک عالم اینست که اوهست ،همه عالم می گویند اوهست ومابایداسم خودمان رانبریم تاباعالم بیگانه نشویم


 

 


 

قناعت


 

 


 

قناعت به این منظور نیست که انسان بی عرضه شودوکارنکندودنیاطلب نباشد،بلکه قناعت یک اختیاراست وقانع کسی است که درعین امکانات می گویداینها مزاحم من است واینها رانمی خواهم وامکانات خودش راصرف خیروخوبی می کند


 

 


 

دینارپرستی


 

 


 

یک کسی می آید و یک افکار شیطانی و یک نفس سمومی را در عالم پخش می کندوبرگ وبال هزاران نفر را می ریزد وجوانیشان رااز آنها می گیردوالان دنیای دینارپرستی ودلارپرستی همین کاررامیکند،جوانهاراوقتشان رامیگیردویک مقداردلاربه آنهامی دهد که بعدانمی دانند باآن دلارها چه کارکنند


 

 


 

سخاوت


 

 


 

مهمترین وصف الهی اینست که می بخشد وپس نمی گیردوهیچ انتظاری ازکسی نداردواین صفت بیش از هرچیزی مارابه اونزدیک می کند،وقتی ما می بخشیم این بخشش موهبتی است که به ماداده شده ومنتی است که برماگذارده شده چون ما چیزی نداریم که بخواهیم  ببخشیم و منتی برکسی بگذاریم وشانی برای خودمان قائل شویم ،بخشنده فقط اوست وباید گیرنده ودهنده هردوناظررحمت الهی باشندونه کسی که بخشیده ببیند که او بخشیده ونه گیرنده ببیند که اوگیرنده است بلکه هردوازدست اوبگیرندوببخشندودرقرآن هم اولین ظهورایمان سخاوت است  


 

 


 

قرب الهی


 

 


 

ما اگر می خواهیم به خداوند نزدیک شویم بایدصفات اوراپیداکنیم،خداجایی نیست که آدم یواش یواش وسانت سانت به اونزدیک شودبلکه خداونداوصافی داردوهرچه به آن اوصاف نزدیک شویدبه او نزدیک شدید  


 

 


 

شب قدر


 

 


 

همه هستی ماوشان ومرتبه مادر گروی یک شب است ؛اگر این شب رخ بدهددرزندگی ما،شانی پیدا می کنیم ،اگررخ ندهد، درروزقیامت که خواهندپرسیدشماچه مدت آنجابودید؟مابایدبگوییم یک شب طولانی بدون معراج وبدون نوروبدون پروازوبدون رویت آیات الهی گذراندیم  شب قدر یک سیروسفری است که ما از عالم تاریکی به عالم نور می رویم واین شب قدر درزندگی همه بزرگان بوده وهرکس به مقامی رسیده وبرای بشریت هدیه ای آورده معراج کرده ودرآنجامهمان پرودگاربوده وهرشب که درآن، حادثه معراج رخ بدهد آن شب،شب قدراست


 

 


 

خشم


 

 


 

خشم ازجهل سرچشمه می گیرد،هروقت آدم عصبانی می شود بخاطراینست که یک چیزی هست که باید بداندولی نمی داندو فکرمی کندکه فلانی بایدیک جوردیگری می گفت وحرف دیگری میزدولی الان آنطورنگفته است؛این فکربخاطرجهل شماست چون اگرپرونده آن آدم رابیاورید می فهمید که این فرد مطالعات وتحقیقاتش وتربیت وپدرومادرواینها،این رااینطوری بارآورده والان رسیده به اینجادرنتیجه نبایدعصبانی بشوید؛ازدست هیچکس نبایدآدم عصبانی بشودچون همه آدمهادریک مسیری بایک فضایی وبا یک ژنتیک خاصی وبایک وراثتی آمدندوارداین عالم شدندویک چیزهایی هم روی آنهااثرگذاشته،شمااگرمی توانیدآنهارابهترشان کنیدوگرنه عصبانیت معنی نمی دهدوماهرچه بیشتربدانیم خلقمان بهترمی شود