استاد قمشه ای اظهار داشت: " سمفونی مولانا با یک ساز ساده و کوچک که همان لبهای مولاناست، نواخته شده است. اما با همه سادگی، بیش از سمفونی هزار گوستاو مالر، نغمه و هارومنی و ملودی آفریده است. مثنوی از آغاز تا انجام با یک ضرب ثابت شش بر روی هشت اجرا شده اما در بخش دیوان شمس دهها ضرب آهنگ غزلیات رقص آگین مولانا را به سماع آورده است که میتوان به زبان موسیقی آکادمیک اروپا آنها را به سبب شادی و نشاطی که در آنها موج می زند، آلگرو Allegro خواند. در حالیکه در مقالات یا فیه ما فیه، ضرب آهنگ آرام گرفته اما موسیقی حکمت آمیز مولانا همچنان در پرده های رنگارنگ نواخته می‌شود و شنونده را هر دم از باغی به باغی و صحرائی به صحرائی می‌برد.

مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد          نقش هر پرده که زد راه به جائی دارد  (حافظ) "

 

 

در این سخنرانی یک و نیم ساعته، استاد قمشه ای با اشاره به اینکه قرار است به زودی بر اساس پیشنهاد ایشان، سمفونی مولانا توسط گروهی در ایران ساخته و اجرا شود، دوازده بخش یا موهمان این سمفونی را نام برده و شرحی مختصر از هرکدام را دادند. این دوازده موهمان عبارتند از: نیایش، شعور انسان، پیامبری، قصه های شهرزاد، سماع، جاودانگی (immortality) و موسیقی مرثیه، حوا، شادی، شاهراه، حکمت، مروارید، دردانه.  مولانا با الهام از قران، سخن برای طبقه خاصی نمی‌گوید. بلکه طوری سخن می‌گوید که عامه مردم، خواص و حتی اخص خواص هم هر کدام بهره خود را ببرند. سمفونی هزار را هزار نفر برای سیصد نفر مستمع زده نواخته اند ولی سمفونی مولانا، تنها با یک ساز که همان لبهای اوست و با کلماتی ساده نواخته شده است بطوریکه به قول برنارد شاو، یکی از هنرهای موتزارت نیز هست که مفاهیم مشکل را با کلمات ساده طوری بیان کرده است که Too difficult for specialists and too easy for children  است.

در ادامه استاد قمشه ای گفت: "... نیایش‌های مولانا بر خلاف دعاهای عاجزانه، عاشقانه است، عارفانه، صمیمانه، حکیمانه و هنرمندانه است. مولانا شعور انسان را چنان متعالی تصویر می‌کند که نیازی به امر و نهی یا بهشت و دوزخ ندارد تا سراغ خوبی برود. بیگ بنگ مولانا نظر خداوند به جمال خودش و آفرینش هستی بر اساس عشق است. ادبیات فارسی موج میزند از بیان ارزشهای والای انسانی و مولانا از این لحاظ رتبه دوم را بعد از مخزن الاسرار نظامی دارد. انسانی که چنین تربیت شده باشد، اگر تمام دنیا را هم به بدهند، بدی نمی‌کند. به قول سعدی تو که آدمی، برو خدا را شکر کن و نگران نباش که خر نداری، خدا را شکر کن که خر نیستی!  مولانا چون دیگران و نیز پیامبران الهی، یک قصه‌گو نیز هست. نکته مهم این قصه ها این است که بفهمیم نکته آن چیست و از آن درس بگیریم. بعضی به آن اشکال می‌گیرند که مثلا چرا زید عمر را زد. این یک مثال است. مولانا قصه های طولانی تا بسیار کوتاه حتی یک بیتی دارد. انواع قصه ها را شما در ادبیات فارسی می‌توانید ببینید که همگی برای تربیت انسان گفته شده‌اند."

 در ادامه استاد ضمن تعریف چند نمونه از این داستانها و توصیه به خواندن این داستانها قول دادند که هر روز یک قصه در سایت خود بگذارند.

در ادامه سخنرانی الهی قمشه ای به شرح موهمان سماع بعنوان مفهومی عام‌تر از موسیقی پرداخت.

وی افزود: "مولانا هم در مورد موسیقی مطالب زیادی گفته است و هم موسیقی آفریده است. مثنوی هم از لحاظ معنا و هم گفتاری، مملو از موسیقی است. استاد مثالهای زیبا و متعددی را از سماع مولانا می‌آورند که لازم است برای درک بهتر آن را گوش داد. (فایل صوتی سخنرانی) پس از آن به حضرت حوا، بعنوان مظهر عشق، زیبائی و محبوبی خداوند اشاره می‌کنند. اصولا ادبیات فارسی بسیار فمینی است.

چشم اگر این است وابرو این و ناز و غمزه این *  الوداع ای عقل و ایمان الفراق ای کفر و دین   (کمال خجندی)

 

 

موهمان بعدی، شادی است و شادی مولانا استثنائی است. شعر خوب، لحظه‌های شاد انسانهای شادی است. این ارتاط دارد با موهمان جاودانگی. در ادبیات مولانا، انسان از فرط شادی و معرفت جاودانگی، ترسی از مرگ ندارد. بقدری مولوی مرگ را توصیف می‌کند که مومن چیزی زیباتر از آن نمی‌بیند. انسان خود گور موبایل است و قرار است آزاد شود از این گور نه اینکه به گور برود. مرگ طلوع مجددی است که از پس غروب است. مرگ همچون بهاری است که در پی زمستان است. اگر انسان بداند که آنجا قالی وجود انسان باز خواهد شد، فقط نقش زیبا در آن می‌زند. خار و گل در زمستان یکی‌اند ولی بهار است که فرق آنها را مشخص می‌کند. همچنین داستان قضا و قدر به زیبائی توسط مولانا بیان شده است. مولانا و بسیاری از بزرگان ادبیات ایران، به عقل والاتری اعتقاد دارند که گاه به حکمت و گاه به جنون از آن یاد می‌گردد. . . .  حکمت، شاهراه غم به شادی است. . . .  موهمان یازدهم، مروارید است و مقصود تشبیه مثنوی به دریائی است که باید در آن غواصی گردد و آنها را یافت. مرواریدهای ارزشمندی چون   آب کم جوی تشنگی آور بدست * تا بجوشد آب ازت بالا و پست در مثنوی فراوان است و بسیاری از آنها در فرهنگ عامه مردم نیز جاری و ساری است. گاه یک بیت آن، زندگی انسانی را عوض می‌کند."

استاد قمشه ای در ادامه به خواب چند ساعت پیش خود اشاره کردند که "... در حال سخنرانی بودم! به دانشجویان میگفتم که مثل خدا همه جا باشید و هیج جا نباشید. گفتند یعنی چه؟ گفتم یعنی خود را هیچوقت اسیر یک نام یا ایسم نکنید. انسان آزاد آفریده شده است یعنی همه جا بروید و هم چیز را بخوانید و ببینید و بهترین‌ها را برگزینید. موهمان آخر، دردانه یا عشق است. اگر عشق نبود، جهان خاموش می‌گردید. عشق تغییر نمی‌کند، کم نمی‌گردد. عشق، آن چیزی نیست که با چاقی یا لاغری تغییر کند! در عالم هستی باید دور کسی گردید همچون مادری که به فرزندش می‌گوید دورت بگردم. در این دنیا بایستی پروانه بود نه شمع: دعوی شمعی نکن، پروانه باش."

استاد قمشه ای در پایان سخن به این نکته اشاره کرد که پیش بینی  مولانا برای اشعارش محقق شده است و این از معجزات مثنوی است:

"...اگر عالم بقا یابد هزاران سال و من خفته میان عاشقان هر شب سمر باشم سمر باشم. عشق چهار خاصیت داردک اول کیمیاگری است، دوم مهر گیاه واقعی است، سوم جاودانگی است و چهارم داروی دردهای انسان. "

در ادامه برنامه، استاد قمشه ای به تعدادی از سوالات حاضران جواب داد.