شما می توانید با شنیدن هر یک از سخنرانیهای زیر، بیشتر به طرز تفکر و شیوه گفتار استاد الهی قمشه ای پی ببرید.
زن و گوهر حوا-1 (۱.۸۳ مگابایت) زن و گوهر حوا -2 (۱.۸۱ مگابایت)
انسان و عرفان (۳.۳۷ مگابایت) بساط پیامبر (۳.۳۲ مگابایت)
کیمیای عشق (۲.۶ مگابایت) اخلاق اسلامی -1 (۲.۸ مگابایت)
اخلاق اسلامی-2 (۴.۳ مگابایت) هفت شهر عشق (۳.۳۷ مگابایت)
شادی -1 (۲.۰۸ مگابایت) شادی -2 (۲.۱ مگابایت)
باغ دل (۳.۶ مگابایت) در جوهر نیکویی (۴.۷ مگابایت)
عشق و جانبازی -1 (۲.۴۹ مگابایت) عشق و جانبازی - 2 (۲.۳ مگابایت)
محرم -1 (۲.۶ مگابایت) محرم -2 (۲.۶ مگابایت)
دیدار شرق و غرب -1 (۲.۵۸ مگابایت) دیدار شرق و غرب -2 (۲.۵۶ مگابایت
در صورت خرابی لینک های بالا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
عاشقان پيدا و دلبر ناپديد
در همه عالم چنين عشقي كه ديد
عارفان حق را در همه صورت ها مي بينند و در همه ي صورتها عبادت مي كنند چنانكه محي الدين گفت:
قلب من پذيراي همه صورت هاست
قلب من چراگاهي است براي غزالان وحشي
و صومعه اي است براي راهبان ترسا
و معبدي است براي بت پرستان
و كعبه اي است براي حاجيان
قلب من الواح مقدس تورات است
و كتاب آسماني قرآن
دين من عشق است
و نافه ي مرا به هر سوي كه خدا
خواهد سوق مي دهد
و اين است ايمان و مذهب من
و ويليام شكسپير ساعر آسماني نيز چنين اشاره مي كند:
« تو از كدامين گوهري؛ كه هزاران هزار سايه هاي شگفت خود را در تو مي آويزند
و اين چگونه تواند بود
كه هر سايه را صورتي و هر صورتي را طرزي و طرازي ديگر مي بينيم،
و تو تنها يك ذات، و تو تنها يك چيز
و اگر هلن را كه مجموعه زيبايي است، به تمام و كمال ستوده اند،
شبهي نا تمام از خيال تو تصوير كرده اند،
اما در چشم عاشقان وفادار نه هيچكس به تو ماند و نه تو به هيچكس ماني./
ومولانا چنين ميگويد
دل من گرد جهان گشت و نيابيد مثالش
به كه ماند به كه ماند به كه ماند؟!
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
شاعر و نقاش مشهور انگليس ويليام بليك در قطعه شعري از منظومه «نغمه هاي بي گناهي»
كمال آدمي را چنين وصف كرده است:
«جهاني را در سنگريزه اي ديدن
و بهشتي را در يك گل وحشي مشاهده كردن
و بي نهايت را در كف دست نگه داشتن
و ابديت را در لحظه اي در يافتن
و حضرت محمد (ص) چنين مي فرمايد:
خداوند زيباست
و زيبايي را دوست دارد
افلاطون نيز اينگونه مي گويد:
زيبايي حقيقت است. و حقيقت زيبايي.
قرآن كريم، صريح ترين دعوت و رو شن ترين چراغ هدايت به ميعادگاه ديدار و بهشت رضوان پروردگار است كه:
اين دعوت را پذيزا شويد، كه شما را از جهاني ظلماني به دنياي نور و از جهل به علم و از غم به شادي و از سكون به حركت و از خوف به امن و از بيماري به شفا و از كثرت به وحدت و از مرگ به زندگي و از سراب موهم به انهار آب و شراب شهد و شير فرا مي خواند اين است پيروزي بزرگ و اين است كاري كه در جهان شايسته ي رقابت است .
از خيال تو به هر سو كه نظر كردم
پيش چشمم در و ديوار مصور مي شد
جهان آكنده از زيبايي است
از زمين زير پاي تا آسمان بالاي سر
و از ابر و موج تا كاغذ ابر و باد
و از بي رنگي عشق
تا نقوش رنگارنگ شمشير هاي دمشق
زيبايي حقيقت است،
و حقيقت زيبايي است،
و هردو عين وجودند،
و هرسه عين عشقند،
و هر چهار همان شادي مطلقند،
و هر پنج همان دل آدمي است كه چون پنجه ي آفتاب
جامي از شراب نور به دست جهانيان مي دهد
دل آدمي،
اگر چون دهكده عالم جايگاه آب و ملك و دام و دد نباشد
خانه عشق است.
گر چشم پاك عشق بگشايي به عالم
وز خاك كوي دوست يابي توتيا را
الهي قمشه اي
اي حريفان مستي ما از شرابي ديگر است
تاك ما عشق است و در انگورش آبي ديگر است
الهي قمشه اي
من ز بسياري گفتارم خموش
مولانا
مقالات
دكتر حسين الهي قمشه اي
انتشارات روزنه
چاپ دهم؛ بهار 1382
سایت الهی قمشه ای
ادامه مطلب
روزي بيايد
و آن روز دور نباشد
كه آدميان بدين نگاه در هم بنگرند
و آنچه فرشتگان را در پيش آدم به سجود آورد را
در ديده ي يكديگر ببينند
و با هم مهربان شوند.
(مقالات... صفحه ي 360)

|
دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای |
بیوگرافی
حسین محی الدین الهی قمشه ای فرزند چهارم استاد فقید مهدی الهی قمشه ای و خانم طیبه تربتی در دی ماه 1318 (ژانویه 1940) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی، متوسطه و دانشگاهی را به ترتیب در دبستان دانش، دبیرستان مروی و دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران تا درجه دکتری (Ph.D. In Islamic Philosophy & Theology) به پایان برد و نیز تحصیلات حوزوی و سنتی (Liberal studies) را نزد پدر، و استادان دیگر دنبال کرد. پدر ایشان فیلسوف، مجتهد، شاعر و مترجم برجسته ای بودند و اولین و معتبر ترین ترجمه فارسی قرآن از کارهای ایشان میباشد. دکتر قمشه ای پس از پایان تحصیلات دانشگاهی به کار تدریس در دانشگاه تهران و سایر مراکز آموزش عالی در داخل و بعد ها خارج از کشور پرداخت و در کنار آن به تالیف و ترجمه در زمینه عرفان و ادبیات و زیبائی شناسی مشغول شد. وی در سال 1358 قریب یکسال نیز ریاست کتابخانه ملی ایران را عهده دار بود.
تحصیلات حوزوی یا سنتی یا همان Liberal Studies شامل دوره کامل دروس و مباحث اسلامی میباشد از جمله: اخلاق(Ethics)، منطق(Logic)، فلسفه و کلام(Theology)، فقه اسلامی(Islamic jurisprudence) ، زبان و ادبیات عرب، ادبیات فارسی با تمرکز بر شعرای عرفانی منجمله نظامی، مولانا، سعدی، حافظ، و شبستری.
ایشان دارای همسر و دو فرزند، یک پسر و یک دختر بنامهای شاهد و شادی می باشند. همسر ایشان دارای درجه دکتری در رشته علوم و صنایع غذایی بوده و استاد دانشکده پزشکی شهید بهشتی و موسسه علوم و صنایع غذایی و تغذیه و بهداشت میباشند. وی مولف و مترجم کتابها و مقالات در زمینه علوم غذایی نیز میباشد.
دکتر قمشه ای شاغل هیچ شغل رسمی نیست و کارش بیشتر به تدریس آزاد در دانشگاهها و مراکز فرهنگی و تالیف و ترجمه کتاب گذشته و می گذرد.
همه آموزش های او در ایران صورت گرفته و زبان انگلیسی، عربی، فرانسه و غیره را نیز در ایران آموخته است. ساکن تهران است و سالی یکی دو بار به مدت سه تا چهار هفته برای ایراد سخنرانی به کشور های خارج سفر می کند. وی در اکثر کشورهای اروپایی، کانادا، آمریکا، انگلیس، هند، تاجیکستان، و استرالیا (ملبورن، سیدنی، بریزبین) سخنرانی داشته است.
ایشان به موسیقی ارادت خاص دارد و آنرا بیش از سایر هنر ها در سخنرانیهای خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشویق نموده است.
او میگوید فرهنگ نور الهی است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است.
پیام آور عشق، استاد قمشه ای، با خستگی ناپذیری تحسین بر انگیزش همواره پیک آشنایی ایرانی و غیر ایرانی با فلسفه و ادبیات غنی عرفانی ایران بوده و در این راستا در دانشگاههاو مراکز علمی فرهنگی بیشماری در ایران و خارج از ایران تدریس و سخنرانی داشته که از آن میان میتوان تدریس فلسفه، عرفان، ادبیات، و هنر در دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای ایران و همچنین دانشگاههای لندن، آکسفورد، هاروارد، پرینستن، و برکلی کالیفرنیا را نام برد.
مجموعه سخنرانی های ایشان در Temenos Academy لندن بین سالهای 1994 تا 1996 در باره هنر و حکمت داستانسرایی در مثنوی، هفت داستان در زیر هفت گنبد از حکیم نطامی، عطار، و قرآن نیز نمایانگر اعتبار جهانی این فیلسوف عاشق می باشد.
دکتر قمشه ای همچنین با هنر هایی چون نقاشی و موسیقی و خوشنویسی از نزدیک آشنایی دارد و گاهگاهی در زمینه خوش نویسی آثاری از او به نمایش گذاشته شده است. ایشان به موسیقی ارادت خاص دارد و آنرا بیش از سایر هنر ها در سخنرانیهای خود ستوده و همگان را به آموختن آن تشویق نموده است. به قول یکی از موسیقیدانان هیچیک از سخنرانیهای دکتر قمشه ای نیست که در آن نکته ای در باره موسیقی نباشد.
دکتر قمشه ای از حافظه درخشانی برخوردار است و به نظر می رسد که قرآن را تقزیبا از حفظ دارد و با مثنوی و حافظ و نظامی و فردوسی چنان است که گویی دیوان آنها در پیش روی او گشاده است و بخصوص گلشن راز شیخ محمود شبستری تماما در خاطر اوست. وی همچنین در ادبیات انگلیس و عرب نیز می تواند ساعتها از حفظ ، اشعار و قطعاتی را بازگو کند.
دکتر قمشه ای اغلب روی این نکته تاکید دارد که اگر جاذبه ای در سخن او هست امتیازش به سعدی و حافظ و مولانا و بزرگان شرق و غرب باز می گردد و او تنها خود را توزیع کننده بخشی از فرهنگ جهانی در میان وارثان آن می داند.
دکتر قمشه ای امیدوار است که نسل جدید با توجه به امکانات شگفت انگیز ارتباطی امروزه و با استفاده از آخرین پیشرفتهای تکنولوژیکی بتوانند چراغ فرهنگ جهانی را روشن نگه دارند و نصیحت فردوسی را بجای آورند که فرمود:
به گفتار دانندگان راه جوی
به گیتی بگرد و به هر کس بگوی
در بیان پیوند بین عرفان و علم و تکنولوژی نظر ایشان، طبق سخنرانیهای مفصلی که در این زمینه داشته اند، این است که تکنولوژی حاکمیت انسان بر دیو های بیرونی یعنی نیروهای سرکش طبیعی است و عرفان حاکمیت انسان بر دیو های درونی مانند حرص و کبر و کینه و امثال آن است. بدین سان عرفان و تکنولوژی در هدف با هم بسیار نزدیکند و می توان و باید در میان غوغای تکنولوژی عارف نیز بود.
جوانان
استاد قمشه ای معتقدند که جوانان با ارزش ترین سرمایه هر جامعه بوده و در این دنیای پر آشوب که رسانه ها و مراجع گوناگون باعث بوجود آمدن پدیده مضر انباشت و آلودگی اطلاعاتی گردیده اند، ما میبایست با تمام نیرو به یاری آنان شتافته و راهی نو در پیش پای آنها نهیم و صدایی و نوایی تازه به گوش آنها برسانیم تا حد اقل آنان حق انتخابی دیگر نیز داشته باشند. به همین سبب استاد قمشه ای طرحی برای پرورش فکری و فرهنگی جوانان در دست تهیه دارند با عنوان سرمایه گذاری فرهنگی. این طرح شامل خلاصه سازی کتابهای بزرگ جهان بر مبنای قضاوت منتقدان بین المللی، ارائه مقالات و اشعار برجسته دنیا و معرفی شیوه های مطالعه برای کسب فرهنگ جهانی می باشد. کتاب 365 روز با سعدی ایشان از این گروه کتاب است که چاپ گردیده و کتابهای دیگر 365 روز در صحبت شکسپیر، 365 روز با ادبیات انگلیس (در قلمرو زرین)، 365 روز در صحبت مولانا، و 365 روز در صحبت قرآن نیز در دست چاپ می باشند. در کتاب 365 روز در صحبت قرآن علاوه بر ارائه و ترجمه و تفسیر امهات (آیات کلیدی) کتاب آسمانی، دایره وسیع تاثیر قرآن بر ادب پارسی نیز به اختصار خاطر نشان شده است.
زن از دیدگاه عرفانی
او درباره خانمها نظرات خاص عرفانی دارد از جمله اینکه زن در مقام معشوقی قرار دارد و مظهر معشوقیت و محبوبیت خداوند در روی زمین است. و به همین سبب در ادب تغزلی عرفانی پارسی همه جا معشوق مطلق که خداست در صورت زن وصف می شود و مقصود از دختر پادشاه چین و بت چینی یا دختر چینی جلوه و جمال الهی است.
گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
از گردش او گردش این پرده نبینی؟
تهاجم غیر فرهنگی
تفکر جهانی استاد قمشه ای نشئت از این اعتقاد می گیرد که "تهاجم فرهنگی" مشکل شرق نیست بلکه "تهاجم غیر فرهنگی" است که مشکل است. چه بسا فرهنگ اصیل غرب و همه کشورهای جهان می تواند مایه تعالی و رشد معنوی همگان باشد. چنانکه فرهنگ اصیل شرق نیز برای غربیان پیوسته سرچشمه الهام و معرفت بوده است.
او میگوید فرهنگ نور الهی است، از هرکجا بتابد آنجا مشرق است و آن نور در سه جلوه ظاهر می شود که عبارتند از زیبایی، دانایی و نیکویی. جامعه با فرهنگ جامعه ایست که در آن به زیبایی و دانایی و نیکویی بیش از هر چیز بها داده می شود و ثروت و قدرت و دولت و مقام و منصب همه در خدمت این سه ارزش قرار می گیرند.
پیام دکتر قمشه ای در همه سخنرانیهایش بر محور علم و هنر و اخلاق می گردد. تعریف ایشان از این سه ارزش متعالی چنین است که شناخت نظام و هارمونی عالم، علم است. احساس نظام و هارمونی و خلق و ارائه تناسبات تازه هنر است و عمل کردن بر طبق هارمونی های درون و بیرون اخلاق را تشکیل می دهد. هدف علم رسیدن به حقیقت و هدف هنر کشف و ارائه زیبایی و هدف اخلاق رسیدن به خیر و سعادت است و این هر سه یعنی حقیقت و زیبایی و خیر، سه جلوه از یک ذات هستند. آنچه خیر است زیباست و حقیقت دارد، آنچه زیباست خیر است و حقیقت دارد و آنچه حقیقت دارد خیر است و زیباست. شعر معروف زیر از جان کیتز (John Keats) انگلیسی که بخش اول آن از افلاطون گرفته شده مبین همین دیدگاه در فرهنگ غرب است:
"Beauty is truth, truth beauty,"
that is all ye know on earth,
and all ye need to know.
فهرست آثار مكتوب
1- گزيده فيه ما فيه (مقالات مولانا)، تلخيص و شرح: انتشارات علمی و فرهنگی
2- گزيده منطق الطير (عطار): انتشارات علمی و فرهنگی
3- شرح گلشن راز (شيخ محمود شبستری): انتشارات علمی و فرهنگی
4- ترجمه گزيده سخنان شكسپير: انتشارات علمی و فرهنگی
5- تصحيح ديوان حافظ: انتشارات سروش و انجمن خوشنويسان
6- بررسی آثار ترجمه شده اسلامی به زبان انگليسی: انتشارات سمت
7- مقالات: انتشارات روزنه
8- پيامبر، ترجمه اثر جبران خليل جبران: انتشارات روزنه
9- كيميا( مجموعه مقالات، ترجمه ها، ...) 5 جلد: انتشارات روزنه
10- 365 روز با سعدی: انتشارات سخن
11- 365 با ساير ادبا، عرفا، فلاسفه، ...: انتشارات سخن (زير چاپ)
12- مقدمه، تصحيح و شرح ديوان حافظ: انتشارات پيك علوم
13- کتاب فصلنامه چليپا. ناشر: نشريه خط و خوشنويسی
14- کتاب نغمه حسينی. انتشارات پارسيان
15- قرآن بزرگ. (ترجمه قرآن استاد فقيد مهدی الهی قمشه ای). انتشارات روزنه
16- قرآن دو جلدی (عربی و فارسی). ترجمه قرآن استاد فقيد مهدی الهی قمشه ای. انتشارات هفت گنبد
17- ديوان حافظ با خط استاد امير خانی. انتشارات مير دشتی
18- تقويم. انتشارات احتشام
من چيستم؟
آلفرد لرد تني سـُن
ترجمه و شرح: حسين الهي قمشه اي
من خود چيستم؟
كودكي كه در شب گريه مي كند
كودكي كه در تاريكي براي نور گريه مي كند
و هيچ زباني جز گريه ندارد.*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــ* گريه رمز ِ نياز و عرض ِ اشتياق است و چنانچه در دعا آمده است كه لا املك الا الدعا (من هيچ چيز جز دعا و خواست ندارم). جوهر ِ ذات ِ آدمي همان خواست است. نفس ِ ناطقه يعني خواستن و عشق داشتن. و چون سرمايه ي ما تنها خواستن است، هرچه خواست عظيم تر، آدمي بزرگتر و شريف تر. نفس ِ اماره و ديگر نفوس ِ شيطاني چون مزينه و مسؤله و غيره كه نام برده اند، عيبشان در خواستن نيست، بلكه در كم خواستن و به كم قانع شدن است. خواستن نشان ِ ظرفيت و قابليت ِ آدمي است، و هر آرزويي نشان ِ قابليت و توانايي ِ خاصي در ماست و اين همه عرض ِ نياز و گريه و زاري كه در ادب ِ عرفاني پارسي مي بينيم همه نشانه ي عاشقي و شوق به وصال ِ آن كسي است كه نور ِ آسمان و زمين است:گريه بر هر درد ِ بي درمان دواست ... چشم ِ گريان، چشمه ي فيض ِ خداستتا نگريد ابر، كي خندد چمن ... تا نگريد طفل كي نو شد لبنبرق ِ عقل ِ ما براي گريه است ... تا بگريد نيستي از شوق ِ هست(مثنوي)
__________________
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که طلوع و غیب دارد
دگران روند و آیند تو هنوزهم که هستی
جاودانگی
اوست مقدس که فناییش نیست
عمر ِ ما هفتاد سال و هشتاد سال که نیست. ما بودیم و هستیم و خواهیم بود. گریزی از این نیست. ما چه بخوایم و چه نخوایم نمی تونیم بمیریم. مرگ نداریم. اون مرگی هم که میگن یه چیز ظاهریه برای اینکه بقیه که مردن ِ ما رو می بینن به فکر فرو بیفتن و دست بردارن از تکرار کارهای بیهوده. در مقابل عمر نامتناهیی که داریم این عمر ِ ما صفره. فکر نکن که هفتاد سالته. همه مون تا نود سالگی بچه شیرخوره ایم. یه حکیم انگلیسی در کتابی بنام Nursling of Eternity میگه تازه موقع مرگ ما رو از شیر میگیرن و بهمون شکر میدن!حالا با این عمر ِ جاودانه چه بکنیم؟ بیاین توی این عمر نامتناهی شغلمون رو بیابیم. شغل اصلی ما عاشقیه. عاشق ٍ پروردگار بودنه. عاشق خدا بودن هم یه چیز ِ خیالی نیست که بریم توی یه معبدی خودمون رو حبس کنیم و با دنیا تماس نداشته باشیم. خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. عاشق ِ خدا بودن یعنی عاشق ِ زیبایی بودن، عاشق ِ دانایی بودن و ....
ما اول توی بهشت بودیم.
گفتند: میوه ی هستی نخور، چون هستی قید ایجاد میکنه و ما خوردیم و مقید شدیم. یعنی اول به قید ِ نیستی، آزاده بودیم. آزاد و راحت. اما خواستیم از نیستی با پیدا کردن ِیک صورت ِ اختصاصی "هست" بشیم. پس از شر ٍ نیستی راحت شدیم. شدیم موجود. بعد گفتند به میوه ی ترکیب نزدیک نشو. چون مرکب شدن ناراحتی داره. عناصر که ترکیب می شن، بعدا می خوان از هم جدا بشن و پوست از سرمون میکنن. درواقع گندم یا سیب رمزی از همون میوه ی درخت ٍ ترکیبه. حالا که اون میوه رو خوردی و اومدی توی عالم ِ ترکیب. فکر نکن که دیگه تموم شد. ما هنوز هم داریم میوه می خوریم! اون موقعی که بچه بودیم، توی بهشت ِ کودکی ِ خودمون بودیم. اما آرزوی بزرگ شدن داشتیم. میوه ی عقل رو خوردیم و شدیم مکلف. البته درسته که به توصیه ی نخور گوش نکردیم اما این نخورنخورها رو برای این گفتند که ما رو تشویق به خوردن بکنن! اگه نمی گفتن نخور ممکن بود صد سال که بگذره هم از کنار ِ این میوه رد نشیم، اما چون اشاره کردن بهش و گفتن نخور، ما تحریک به خوردن شدیم. مثل موقعی که مثلا میگن لواشک نخور و بمحض گفتن ِ این حرف ما بزاقمون تحریک میشه برای خوردن. ما این میوه ها رو خوردیم و خوب کاری هم کردیم، چون در مشکلاتش تجربه ها کسب می کنیم و به حکمتهایی میرسیم.بعد از مکلف شدن گفتند میوه ی درخت علم رو نخور. چون نهایتا اگه اشتباهی کنی میگن جاهله و نمی دونه و مسؤول نیست. اما اگه عالم بشی دیگه مسؤول میشی. ما گوش نکردیم و خوردیم!بعد از علمِ گفتند لااقل میوه ی درخت ِ عشق رو نخور چون عشق چیز ساده ای نیست و حریفش نیستی. حتا کوه هم از پذریفتن ِ این بار خودداری کرد. "که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها". اما ما عاشق شدیم و میوه ی عشق رو هم خوردیم.
تنها شغل عالم عاشقیست.
دکتر حسین الهی قمشه ای
__________________
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که طلوع و غیب دارد
دگران روند و آیند تو هنوزهم که هستی
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب